تبليغاتX
ویترین سبز

دوستان محترم بالاخره بعد از مدتها وبلاگ ویترین سبز از فیلتر در اومد.لطفا نگید که چرا توی این مدت نبودی؟ چرا توی این مرحله حساس که همه بلاگرها فعال بودند خبری از تو نبود ؟. آقا فیلتر کرده بودند .چیکار کنم. مخالفان احساس خطر کردند. گفتند اگه این وبلاگ سبز فیلتر نشه قطعا به افشاگری خواهد پرداخت و تمام کاسه کوسه ما رو به هم خواهد ریخت پس وبلاگ ویترین سبز مظلوم رو هم مثل بقیه وبلاگهای مخالف دولت احمدی نژاد فیلتر کردند.نه آقا این وصله ها به ما نمی چسپه .اتهام سیاسی بودن ویترین سبز هم مثل اتهام رهبری صدای اله اکبر بر روی پشت بام ها از طریق بی بی سیه .واقعا برای این دموکراسی از نوع ایرانی متاسفم.

ویترین سبز هم مثل خیلی از هم وطنامون قربانی سبز بودنش شد.

ما همیشه سبز می مانیم

 

+ نوشته شده توسط وحيد نامور محبوب در و ساعت |

ساعت 9 شب بود پشت میزم نشسته بودم و با بی حوصلگی با کامپیوتر ور می رفتم. به سرم زد که یه سری به اینترنت بزنم. این بود که کانکت شدم و بلافاصله سراغ وبلاگم رفتم. از توی لینکها رفتم سراغ وبلاگ دوستام. بین همه اینا باز هم مثل همیشه غزلسرا توجه منو به خودش جلب کرد.البته این بار غزلسرا غزل نگفته بود .مثل اینکه غزلسرا کفکیرش خورده بود ته دیگ و فعلا به یه رباعی بسنده کرده بود که البته قشنگ و خوندنی هم بود.

چندی است که او دچار ماتم شده است

از دست زمانه قامتش خم شده است

یک  مرد  دلش گرفته  و  از  غم او

بوشهر برای من جهنم شده است     (غزلسرا)

اونقدر قشنگ و تاثیر گذار بود که احساسات ما رو هم قلقلک دادو وادار به شعر گفتن کرد. این بود که این رباعی رو سرودم. اول توی قسمت نظرات وبلاگ غزلسرا گذاشتم ولی هیچ خبری نشد. فکر کنم دیگه غزلسرا به وبلاگش سر نمی زنه وگرنه غزلسرا که از اونا نیس که...

خلاصه تصمیم گرفتم بذارم اینجا توی وبلاگم که شاید غزلسرا یه حرکتی کرد.

قرنیست که غصه کار آدم شده است
خوبی و خوشی از این جهان کم شده است
یارب چه توان کرد با زلزله دهر
گویا که زمانه جملگی بم شده است

ضمنا غزلسرا فکر نکنه میتونه سر ما رو با یه رباعی گرم کنه. خیلی وقته ازش غزلی ندیدیم!!؟؟

+ نوشته شده توسط وحيد نامور محبوب در و ساعت |

فکر کنم حدود یک سال و نیم پیش ، آره ، برای دیدن فیلم خارجی کینه بود که با چندتا از بچه ها به سینما سپیده رفتیم. یه فیلم ترسناک و در واقع متا فیزیکی بود. ترسی نه از جنس ترس از چیزای وحشتناک یا خون و خونریزی یا امثال اینا، یه ترسی متفاوت از بقیه ترسها، ترس از زشتی. فیلم قشنگی بود، مخصوصا دیدنش توی سینما. بعدها کینه 2 و 3 رو هم البته به اتفاق دوستان در منزل بدون هیچ عذاب وجدانی بواسطه خارجی بودن فیلم تماشا کردیم. فکر کنم بعد از دیدن کینه هم اخراجی ها رو در سینما قدس دیدم ، که البته بعد از دیدن سی دی فیلم در منزل و دچار عذاب وجدان شدن شدید و در راستای کمک به box office یا همون گیشه خودمون،  تصمیم به دیدن این فیلم در سینما گرفتم. و بعد از اون هم توفیق اجباری به اصرار یکی از دوستان. ولی دیگه بعد از دیدن این فیلم ها ، طی دو سال گذشته سینما نرفتم. نمی دونم چرا این روزها دیگه سینما زیاد طرفدار نداره یعنی بجز مواردی که آدم توی رودر واسی دوستش البته از جنس مخالف قرار می گیره و ناگزیر از نداشتن مکانی آروم برای صحبت کردن به سینما پناه می بره، تصمیمی برای سینما رفتن نمیگیریم.شاید علتش کیفیت پایین فیلمهای داخلی باشه البته منظورم از کیفیت شامل موضوع فیلم، محدودیت های فیلم های ایرانی بواسطه اسلامی بودنشون و اجتناب از یه سری نبایدهای مذهبی و سیاسی، میشه. شاید هم افزایش فیلمهای تولیدی در سراسر دنیا و گم شدن فیلمهای ایرانی در بین مجموعه ای از فیلمهای پرهزینه هالیوودی علت این رکود باشه. در هر صورت من یکی از طرفداران فیلمهای ایرانی هستم چراکه فرهنگ اصیل ایرانی  رو با همه تحریفات در طول چند دهه اخیر با دیدن فیلمهای ایرانی احساس می کنم. تصمیم دارم فیلم دعوت رو این هفته البته اگه کار و درس اجازه بدن، ببینم. خداکنه ارزش دیدنش رو داشته باشه...

+ نوشته شده توسط وحيد نامور محبوب در و ساعت |

سلام. پشت رایانه نشسته بودم و داشتم عکسهایی رو که خودم گرفته بودم نگاه می کردم. بین عکسها یه عکس از یه لیموزین سفید دیدم که البته سوار یه تریلی بود.

تابستون سال 85 بود که برای تعطیلات آخر ترم رفته بودم شهرستان فردوس (زادگاهم). اونجا این لیموزینو دیدم. رانندش که ایرانی نبود و انگلیسی صحبت می کرد، می گفت که متعلق به شاه پاکستانه . وقتی درباره مقصدش ازش پرسیدیم گفت: من از پاکستان تحویل گرفتم و در دوبی باید تحویل بدم. بالاخره وقتی بیشتر ازش پرسیدیم فهمیدیم که این ماشین سفارش یه آقای عربی هست که در دوبی زندگی میکنه . در هر صورت عکساشو گذاشتم که شما هم ببینید.

+ نوشته شده توسط وحيد نامور محبوب در و ساعت |

  با سلام. امروز می خوام درباره تمدن گمشده ای در قلب خاورمیانه صحبت کنم ، تمدن باشکوه " پارسه " تمدن ایرانیان باستان ...

نمی دونم شما به شهر زیبای شیراز رفتید یا نه؟ نمی دونم از تمدن گذشته خودتون دیدن کردید یا نه؟ اگه رفتید که مطمئنم کلی لذت بردید از دیدنش والان هم احساس غروری که من دارم رو احساس می کنید. اگه هم نرفتید توصیه می کنم حتما برید چون واقعا ارزششو داره. اگه مال اونورها هم هستید که الان با خودتون میگید اینو!!  تازه حالا از خواب بیدار شده اومده شیراز گردی ! من که بعنوان یه ایرونی از طرفی واقعا غرق در غرور و افتخار شدم وقتی اون عظمت رو از ایرانیان قدیم دیدم واز طرفی دیگه هم کمی خجالت کشیدم از اینکه الان چقدر ما تونستیم اون عظمت رو حفظ کنیم. وقتی به دیدن تخت جمشید رفتم اول صبح که طلوع خورشید رو از بین دروازه ملل با تلا لوء درخشانش دیدم از شادی و غرور احساس خوشایندی داشتم. ساعتها در میان انبوه عظمت و اقتدار به همراه سایه ابرهای سیاه پرسه زدم و زمانی که غروب کمرنگ اما دلپذیر خورشید را از میان درگاههای کوتاه کاخ تچر دیدم احساسی سرد، نا امیدانه در دلم نقش بسته بود.

گذشته چندين هزار ساله اين مرز و بوم كهن حكايتي است ماندگار از تاريخ پرفراز و نشيب ملتي با روحي جاودانه. اجداد ما ايرانيان همواره در عرصه تمدن بشري يادگارهاي شگفت انگيزي از فرهنگ مادي و معنوي آفريده و سهم بالايي در تمدن جهاني داشته اند. حالا اگه مایل باشید می خوام توصیفی ار اونچه که توی تخت جمشید دیدم رو بنویسم:


موقعیت جغرافیایی و تاریخچه
تخت جمشید در نزدیکی شهر مرودشت و در فاصله حدود 65 کیلو متری شمال شرق شیراز واقع است . یونانیان به ان" پرس پولیس " می گفتند و در ایران قدیم از ان به نامهای " چهل منار " نام برده شده است ..

"رمن گیرشمن" با اطمینان رابطه تخت جمشید را با نوروز این گونه بیان کرده است : " پیش از انجام تشریفات نوروز ، بزرگان ونمایندگان کشورها به تخت جمشید می امدند و در دشت وسیع مرودشت و مغرب تخت جمشید قرار گرفته خیمه میزدند ، روز نوروز ، بزرگان و نجبای پارسی و مادی از پله وسیعی که مقابل تخت جمشید قرار گرفته بالا می رفتند و از دروازه بزرگ خشایارشاه از میان مجسمه هایی که نیمه پیکرشان انسان و نیمه دیگر حیوان است و به عنوان نگهبان در مدخل کاخ قرار داده شده عبور میکردند و پس از ان وارد حیاط مقابل در " آ پادانا " می شدند . پذیرایی اشخاص در کاخ داریوش انجام می گرفت و در پایان پذیرایی ، شاه و میهمانان از همان راهی که وارد تالار شده بودند به سوی " سه دروازه " مراجعت می کردند و از در شرقی خارج می شدند ، سپس شاه و همراهانش از طرف جنوب وارد تالار "صد ستون " می شدند . پیش از ورود شاه به تالار صد ستون روسای نمایندگان ملتها و همراهانشان که هدایای قیمتی در دست داشتند به طرف " تالار تخت " ( صد ستون ) روان می شدند . در اطراف ان سربازان جاویدان حرکت می کردند ، روسای نمایندگان از پله های بزرگ تخت جمشید بالا می رفتند و از دروازه بزرگ خشایار شاه  عبور می کردند . سپس از درشرقی  تالار مجاور درواز گذشته وارد گذرگاه طویلی می شدند . در انتهای گذرگاه دروازه دیگری بود که نا تمام مانده بود ، دعوت شدگان از مقابل ان دروازه نیز عبور کرده داخل حیاط بزرگی می شدند . در انجا سران بزرگ لشکر در تالار ستون داری گرد می امدند . ان گاه دعوت شدگان را به دربار راهنمایی می کردند ، روسا یکی پس از دیگری وارد تالار می شدند و در پیشگاه شاه هدایای خود را تقدیم می کردند . در این تالار میهمانان از طریق دیدن نقش برجسته ها و علایم و نشانه ها و توضیحاتی که به انها داده میشد با دید گاههای سیاسی و اعتقادی شاه اشنا می شدند .
نمایندگان ملتها پس از تحویل هدایا از همان راهی که امده بودند مراجعت می کردند و از درواز بزرگ خشایار شاه خارج می شدند " .

شرح بنا

پلكان ورودي    در شمال غربي تخت جمشيد پلكان ورودي همچون دستاني كه آرنج خويش را خم كرده و بر آن است تا مشتاقان خود را از زمين بلند كرده و در سينه گرم خود جاي دهد, قرار گرفته است. اين پلكان دوطرفه به طول هفت متر و به ارتفاع 111 پله است كه هركدام به ارتفاع 10 سانتي متر مي باشد. پله ها را كوتاه تر از معمول ساخته اند تا راحتي حضور و ابهت مهمانان گرانقدر و پيران فرزانه اي كه تصاويرشان با لباسهاي فاخر و بلند بر ديوارهاي تخت جمشيد نقش بسته هنگام بالا رفتن حفظ شود.

كاخ يا دروازه ملل    پس از بالا رفتن از پلكان ورودي تخت جمشيد به ورودي باشكوهي برمي خوريم كه دو گاو نر بزرگ همچون نگهباناني بر جرزهاي آن جا گرفته اند. بر اساس يكي از عقايد ايرانيان باستان, گاو اولين حيوان آفريده شده توسط اهورامزدا (خداوند جان و خرد) و همچنين سمبل بركت بوده است. بالاي جرزها سنگ نبشته اي به سه زبان عيلامي, پارسي باستاني و بابلي حك شده:

من خشايارشاه اين بارگاه همه ملل را به توفيق اهورا مزدا ساختم.از همن روي آنرا كاخ يا دروازه همه ملل ناميده اند.

پس از عبور از ورودي دروازه ملل به سالن انتظار مي رسيم. سقف اين سالن با ارتفاعي حدود 5/16 متر بر روي ديواري خشتي و چهار ستون استوار بوده. كاملترين ستون تخت جمشيد نيز يكي از همين سه ستون است كه بازسازي شده است. ميهمانان بر روي كرسي هاي سنگي اطراف مي نشسته اند تا اجازه ورود به بارگاه شاهي بيابند. دو جرز درگاه شرقي كاخ ملل با دو موجود خيالي تزيين گرديده است. بال عقاب بلندپرواز كه نشان پرچم ايران باستان بوده, بدن گاو قوي هيكل كه سمبل بركت بوده و سر شاهان هخامنشي هم شاه را همچون موجودي قدرتمند كه در حال نگهباني از كشور است نشان مي دهد.

مجموعه تخت جمشید به وسعتی حدود 135000 متر مربع و تماما از سنگ ساخته شده است. در میان سنگها از هیچ گونه ملاتی استفاده نشده اما در بعضی نقاط، سنگها را با بست های آهنی به نام دم چلچله ای به هم اتصال داده اند و از چفت هایی سربی استفاده کرده اند. مجموعه تخت جمشید  شامل هفت كاخ (تالار)، نقوش برجسته، پلكانها،‌ ستونها، ‌و دو آرامگاه سنگی است. جمعا بیش از سه هزار نقش برجسته در ساختمان ها و مقبره های تخت جمشید وجود دارد كه به طرز خارق العاده ای هماهنگ می باشند.

در قسمت بالای تخت جمشید ، در دامنه كوه رحمت؛ دو آرامگاه وجود دارد كه آرامگاه اردشیر دوم و اردشیر سوم می باشد. تخت جمشید  حدود دویست سال محل سكونت شاهان هخامنشی بوده تا اینکه در 330 پ.م. اسكندر مقدونی (که ایرانیان او را گجسته، بنفرین، پلید و دیو خو نامیده اند) آنرا سوزاند. تاریخ نگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی می دانند، عده ای دلیلش را جلب خوشنودی و ارضای بوالهوسی های "طائیس" روسپی مشهور آتنی توسط اسکندر دیو خو؛ و برخی این اقدام اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن (و معبد آرتیمیس در آن) بدست خشایارشا می دانند. البته آنوبانینی نظرات دیگری در این باره شنیده است؛ به طور مثال برخی بر این باورند که نابودی تخت جمشید درمقدونی روی نداده و حتی بر این باورند که پای اسکندر مقدونی هیچگاه به این منطقه نرسیده است.

از میان کاخ های تخت جمشید  کاخ آپادانا از همه قدیمی تر و باشکوهتر بوده است. ساختن این کاخ به دستور داریوش (521-485 پ.م.) در حدود سال 515 پ.م. آغاز شده و سی سال به طول انجامیده است. این کاخ 3660 متر مربع مساحت دارد. تالار اصلی 36 ستونی (6*6) و در شرق و غرب و شمال دارای ایوانهای 12 ستونی (2*6) است؛ مهمترین نقوش تخت جمشید  در پله های ایوان شرقی که گویا در ابتدا ورودی اصلی کاخ بوده حکاکی شده اند.  ارتفاع ستون های آپادانا تقریبا بیست متر و بسیار مستحکم بوده؛ به نحوی که تا زمان قاجار هنوز 13 ستون از ستونهایش بر افراشته باقی مانده بود.
کاخ دیگری که همزمان با آپادانا ساخته شده کاخ داریوش (تَچَر) است که به دلیل آنکه با سنگهای خاص بسیار صیقلی ساخته شده است معاصران آنرا تالار آیینه نامیده اند. این کاخ دارای 12 ستون (3*4) و ایوانی در جنوب با 8 ستون (2*4) است؛ و به عنوان سکونتگاه شاه مورد استفاده قرار میگرفته است.

کاخ مهم دیگر کاخ صد ستون است که ساختن آن توسط خشایار شاه (486-465 پ.م.) در حدود سال 470 پ.م. آغاز شده و بیست سال به طول انجامیده. این کاخ با 4700 متر مربع مساحت وسیعترین کاخ تخت جمشید است؛ که ایوانی 16 ستونی (2*8) درشمال دارد. ارتفاع ستونهای کاخ 14 متر بوده و ساخت آن در زمان اردشیر اول (465-424 پ.م.) پایان یافته است. پلکان ورودی اصلی تخت جمشید که در شمال غربی واقع است، توسط خشایار شاه ساخته شده و جمعا 111 پله در هر سمت دارد. طول هر پله 6.90 متر، به عرض 38 سانتیمتر و ارتفاع هر پله 10 سانتیمتر است؛ که برای حرکت آسان و محترمانه افراد بسیار مناسب بوده است.

در بالای پلکان اصلی "دروازه ملل" قرار دارد که کتیبه ای به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی (هر یک 20 سطر) در سر در آن نگاشته شده است که در آن خشایار شاه پس از ستایش اهورمزدا و معرفی خود آورده است: گوید، خشایار شا: این بارگاه همه ی ملل (دروازه ی ملل) را من به توفیق اهورمزدا ساختم...
کاخ خشایار شاه، کاخ مرکزی (تالار شورا) کاخ اندرونی و حرم سرا و کاخ خزانه از دیگر بناهای مهم تخت جمشید  است.
پس از معرفی اجمالی بناهای تخت جمشید  باید گفت هیچگاه هخامنشیان عادت باستانی كوچ كردن را فراموش نكردند و معمولا همه ی سال را در یك جا به سر نمی‌بردند، بلكه بر حسب اقتضای آب‌و‌هوا، هر فصلی را در یكی از پایتخت‌های خود سر می‌كردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند و در فصول گرم به همدان می‌رفتند كه هوای لطیف و خنك داشت. این شهرها پایتخت به معنی اداری، سیاسی و اقتصادی بودند. اما دو شهر دیگر هم بودند كه پایتخت آیینی هخامنشیان به شمار می‌رفتند. یكی پاسارگاد كه در آنجا آیین و تشریفات تاجگذاری شاهان هخامنشی برگزار می‌شد و دیگری "پارسه" (تخت جمشید) كه برای پاره‌ای تشریفات از جمله برگزاری جشنها و به ویژه جشن نوروز و تبریک سال نو (توسط فرستادگان ملل مختلف امپراتوری ایران به پادشاه) به كار می‌آمد و به طور کلی مکانی مقدس  و خجسته شمرده میشد. این دو شهر "زادگاه" و "پرورشگاه" و به اصطلاح؛ "گهواره" پارسیان به شمار می‌رفت که گور بزرگان و نام‌آوران خود را در آنها قرار می دادند. البته از این دو؛ تخت جمشید یا همان پارسه بیش‌تر اهمیت داشته، به همین دلیل؛ اسكندر مقدونی آن را آتش زد تا گهواره و تكیه‌گاه دولت هخامنشی را از میان ببرد و به ایرانیان بفهماند كه دیگر دوره فرمانروایی ایرانیان و دوران شکست های پی درپی رومیها به سر آمده است.

 

عکسهای تخت جمشید ( TAKHT JAMSHID PHOTOS )

روش اتصال سنگها  در انتهاي خيابان سپاهيان كه كاخ ملل را به كاخ ناتمام وصل مي نموده بخشي از يك ستون روي زمين افتاده است. روي اين ستون حفره هايي است كه در آن سرب مذاب مي ريختند. سرب مذاب پس از سرد شدن سخت مي شده و دو قطعه سنگ را به هم متصل مي نموده. از حفره هاي مكعبي شكل پيشاني قطعه ستونها با استفاده از مكعب هاي سربي براي هم مركز نمودن آنها استفاده مي شده.

کتیبه ها و لوحه های کشف شده و زبان نوشته شده بر آنها   در اواخر سال 1312 شمسی، بر اثر خاکبرداری در گوشه شمال غربی تخت جمشید ، حدود چهل هزار لوحه گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد. بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود. پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید  می باشد. از میان الواح بعضی به زبان پارسی باستان و خط عیلامی است. با استفاده از کتیبه های باستانی کشف شده در تخت جمشید  مشخص شد که چهار زبان مهم بابلی (اکدی)، عیلامی، پارسی باستان و آرامی تقریبا به طور همزمان، کمابیش، در آن دوره مورد استفاده قرار میگرفته که در بین آنها پارسی باستان با 36 نشانه برای واج ها و دو نشانه برای جداکردن واژه ها از یکدیگر (میخ کج \ و علامت >) آسانترین خط بود که مانند دیگر زبانهای مرسوم در آن زمان از چپ به راست نوشته میشد ولی تنها در استفاده از نماد میخی با آن زبانها شباهت داشت. از 36 نشانه پارسی باستان 3 نشانه برای مصوت ها ( a وi  و u) و بقیه برای نشان دادن یک هجا (یک صامت + یک مصوت) به کار میرفتند. در ضمن 8 نماد نیز در این زبان استفاده میشد که برای اورمزد (اهورامزدا) 3 نشانه، برای کشور (دهیو) 2 نشانه و برای خدا، شاه و میهن (بوم) هر کدام یک نشانه به کار رفته است. توضیح دیگر در مورد زبان کتیبه ها آنکه اکثر کتیبه ها روایت عیلامی نیز دارد اما یکی از کتیبه های تخت جمشید  تنها به عیلامی نوشته شده و روایت پارسی باستان ندارد. خط میخی عیلامی که از پارسی باستان کهن تر است دارای 300 نشانه بوده و با هیچ کدام از زبان های هند و اروپایی و سامی شباهت ندارد. مشخص شده که حسابداران هخامنشی از آن برای نگاشتن استفاده می کرده اند. در مورد بابلی که گویا قدیمیترین و مشکلترین خطوط بوده نیز باید گفت که به زبان مادی بسیار نزدیک بوده و اکثر کتیبه ها روایت بابلی نیز دارند. ( حتی بعضی از پژوهشگران بزرگ با توجه به اینکه هنوز هیچ کتیبه ای که زبان و خط مادها را به درستی مشخص کند یافت نشده است این زبان را زبان مادی می دانند.)
زبان آرامی نیز که زبانی سامی است توسط دبیران کوروش کبیر مورد استفاده بوده و کتیبه ای در نقش رستم به این زبان یافت شده است.

کارگران و دستمزدشان   باکشف الواح گلی تخت جمشید  شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید  مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگاری گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت. زیرا این اسناد حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرها، اعم از عمله، بنا، نجار، سنگتراش، معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح، سند هزینه یک یا چند نفر است. کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند؛ از ملتهای مختلف، چون ایرانی، بابلی، مصری، یونانی، عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همه آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران به شمار می رفتند. گذشته از مردان، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند. مزدی که به کارگران می دادند غالبا جنسی بود نه نقدی، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام "شکــل" سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند. اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شد عبارت بود از: گندم و گوشت.

بقایای تمدن    ازآنچه امروز از تخت جمشید  بر جای مانده؛ تنها می توان تصویر مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره گیری از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد. نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که بخش هایی از این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در حدود 70 سال قبل کشف شد.

+ نوشته شده توسط وحيد نامور محبوب در و ساعت |

سلام     چند وقته پیش با چند تا از دوستام رفته بودم کاخ سعد آباد برای دیدن موزه ها و دیدنی هاش. اول که وارد شدیم آرامش و سکوتش با فضای جنگلی و درختای تنومندش منو یاد پارک قیطریه انداخت. همه جاش دیدنی بود ولی دیدنی تر از همه چی و جالب تر از همه جاش ماشین رولز رویس شاه بود که جلوی ورودی موزه نظامی و داخل اتاقک شیشه ای محبوس شده بود. قدمت و آرم و علایم روی ماشین توجه منو به خودش جلب کرد. یکی مجسمه فرشته ای از جنس طلا  بود که بر روی جلو پنجره قرار گرفته بود که به عقیده خیلی ها این فرشته تمثال دختریه که آقای رویس به اون دل بسته بود ولی هرگز موفق به ازدواج با اون نشد. نکته جالب توجه دیگه توی این ماشین قدیمی آرم جلوی ماشین بود که بصورت دو تا حرف "آر" انگلیسی با لعاب قرمز خودنمایی می کرد. میگن همه مدل های "رولز رویس" اوایل تاسیس شرکت با لعاب قرمز پوشیده شده بودند و سپس به رنگ سیاه تغییر پیدا کردند که این تغییر رنگ دلیلی جز درگذشت رویس در همون سال نداشته که به احترام مقام والا و بزرگش ، مسئولین کمپانی برای همیشه آرم اتومبیل را سیاه کردند. البته بعضی ها هم میگن "آر" دوم هم بعد از فوت رولز مشکی شده و الان ماشینهایی که با آرم رولز رویس تولید میشن همشون لعاب مشکی دارن و ماشین رولز رویس شاه که دو تا "آر" قرمز داره نشون میده که جزء قدیمی ترین ماشین ها بوده. اینم عکسی که خودم از همون ماشین گرفتم

تاریخچه رولز رویس چیه؟  واقعیت این است که اتومبیل رولزرویس از بهترین اتومبیل های لیموزین در جهان بوده و خواهد بود. هیچ جای شکی نیست که مهندس "رویس" همواره بهترین معیارها و استانداردها را برای ساخت اتومبیل های خود در نظر میگرفت. "فردریک هنری رویس" "Frederick Henry Royce" در 27 می 1863 میلادی در آلوتن نزدیک پترزبورگ بدنیا آمد. او پسر یک آسیابان بود که در کارش ورشکست شده بود. در اوایل دوران زندگی خود مشاغل متعددی از قبیل روزنامه فروشی و پادویی و تلگراف خانه داشت. قبل از اینکه او در خط آهن بزرگ شمال شاگردی و نوآموزی را شروع کند مخارش زندگی اش به وسیله عمه اش پرداخت می شد. مشکلات و مصایب مادی به طور ناگهانی و خیلی زودرس، تعلیمات کارآموزی اش را فسخ نمد و او را مجبور کرد که در یک شرکت تولید کننده ابزار استخدام شود.وی در اوقات فراغتش به مطالعه دروس مهندسی برق می پرداخت و این مطالعه و گرایش به سوی مسایل فنی سبب گردید تا با یک شرکت مهنسی برق رابطه برقرار کند. قبل از تاسیس شرکت مهندسی برق و الکتریکی خود ، در منچستر با سرمایه ای حدود 20 پوند و با یک شریک ایم شرکت را پایه گذاری و تاسیس کرد. اولین اتومبیل رویس ، یک چهار چرخه فرانسوی ناقص بود که در سال 1903 میلادی جانشین یک مدل فرانسوی دیگر شد. این اتومبیل یک مدل دوسیلندر ناصاف و خشن و پر سر و صدا بود که در طرح آن رویس تغییرات قابل توجهی بوجود آورد.
رویس در سال 1904 میلادی ، اتومبیل دوسیلندری ساخت که هر چند موفقیت تجاری ویژه ای را نصیبش ننمود ولیکن عالی تر از مدل های مشابه فرانسوی اش بود. "چالز استوارت رولز" "Charles Stewart Rolls" پسر سوم لرد لینگاتوک بود که از فروش کالسکه های بودن اسبش موفقیت و پیشرفت قابل توجهی کسب کرده و فرد نسبتا مرفهی بود ، چرا که درشکه هایش را به طبقه اعیان و اشراف می فروخت. او اشتباهات زیادی در ابتدای کار مرتکب شد ولی بعدها این اشتباهات را اصلاح کرد. با ساخت و تولید اتومبیل ، وی اقدام به فروش انواع اتومبیل نمود. لیکن پس از اینکه هنری رویس اتومبیل استثنایی خود را تولید کرد ، رولز در هتل Midland منچستر ترتیب ملاقاتی را با وی داد. نتیجه این مذاکره عقد پیمانی بین این دو مرد بود که به اتومبیل رویس توسط سرمایه و پول رولز رونق بخشید. رویس پنج نوع اتومبیل متفاوت را تولید کرد ، یک اتومبیل با قدرت 10 اسب بخار ، یک اتومبیل با قدرت 15-20 (با موتور و شاسی مشابه) و یک اتومبیل شش سیلندر با 30 اسب بخار قدرت و اتومبیلی با همین قدرت و چهار سیلندر.
اتومبیل های فوق در ماه دسامبر 1904 میلادی در نمایشگاه پاریس به نمایش درآمدند. در همان زمان "رولز" و "رویس" موافقت کردند که اتومبیل های تولیدی شان را از این به بعد تحت عنوان "رولزرویس" بسازند و بفروشند. این شراکت در واقع با نام "رولزرویس" به طور عملی قوت یافت. مرد سوم در این شراکت که مشهور به خط پیوند در "رولزرویس" است ، نامش "کلود جانسن" بود. وی اولین منشی کلوپ اتومبیل سلطنتی بود که تحت تاثیر نبوغ "رولزرویس" قرار گرفت و راننده مسابقات اتومبیل رانی و مهندس بسیار ماهری بود.
اولین اتومبیلی که با نام "رولزرویس" به فروش رسید مدل Silver Chost با موتور شش سیلندر خطی بود که در سال 1906 تولید و در کمتر از یک سال بعنوان بهترین اتومبیل سال دنیا برگزیده شد. آرم کارخانه "رولزرویس" عبارت است از یک زمینه سیاه که در آن دو عدد حرف R انگلیسی بر روی هم نوشته شده است. این دو حرف معرف نام آقای رولز و رویس هستند.
چند نکته جالب در مورد این کارخانه وجود دارد. رولزرویس یکی از پیشرفته ترین کارخانه ها در زمینه ساخت موتور هواپیما است تا جایی که موتور هواپیمای کنکورد توسط این کارخانه ساخته شدند. بر روی جلوپنجره تمامی رولز رویس هایی که از سال 1911 به بعد ساخته شده اند مجسمه یک فرشته از جنس طلا قرار گرفته که امیلی نام داردو به عقیده بسیاری این فرشته تمثال دختری است که آقای رویس به آن دل بسته بود ولی هرگز موفق به ازدواج با او نشد. برخی هم معتقدند این فرشته سمبل آرامش است و The Spirit of Extacy نام دارد. این مجسمه از طلای 24 عیار و به روش ریخته گری سنتی ساخته می شود که این باعث می شود تا هیچکدام از این مجسمه ها کاملا شبیه به هم نباشند. 

 

سرنوشت رولز و رویس     اما نکته قابل بحث ، سرنوشت تلخ رولز و رویس در اواخر عمرشان بود. رولز که رد ضمن فروشندگی گاهی اوقات نیز پرواز می کرد در 12 جولای 1910 میلادی در یک نمایش پرواز در "بارن هاوس" کشته شد . یک سال بعد از آن ، رویس خسته از کار برای همیشه کار و خانه اش را ترک کرد. همسرش نیز او را رها کرد و پرستاری به نام "اتل اوبین" از این مرد بزرگ صنعت اتومبیل سازی نگهداری کرد. رویس که در اواخر عمرش به کلی ناتوان و علیل گردیده بود ، سرانجام در تاریخ 22 آوریل 1933 چشم از جهان فرو بست.
 

+ نوشته شده توسط وحيد نامور محبوب در و ساعت |
دوباره سلام میگم خدمت تمامی دوستانی که به وبلاگ من سر می زنند.

 امروز روز آخر ماه رمضونه. یه ماه رمضون دیگه هم تموم شد. صدای دلنشین ربنا دم افطار و همون موقع رسیدن آش و شوله زرد نذری. صدای دعای زیبای سحر از مسجد سرکوچه و صدای یا ابالفضل نوحه خون دوره گرد تموم شد. ما موندیم با انتظار برای یه ماه رمضون دیگه توی وسط تابستون. حالا ماه رمضون امسال که گذشت و به قول قدیمی ها روسیاهیش برای ذغال موند۰ برای اونایی که قدر این ماه رو ندونستند و باز هم غافل بودند) و خوش به حال اونایی که تونستند از خوبی های این ماه از برکات این ماه خوب استفاده کنند. خوش به حال اونایی که روزه گرفتند شب های قدر رو احیاء داشتند قران به سر گرفتند و اونایی که فردا توی نماز عید فطر شرکت می کنند. امیدوارم که شما از گروه دوم باشین     راستی یه سوال هست که من از خیلی وقت پیش توی ذهنم بوده و از خیلی ها هم پرسیدم و جواب قابل قبولی نگرفتم؟  

سوالم اینه   مگه نمیگن شب قدر یه شبه توی کل جهان. گذشته از این که ما سه شب رو شب قدر می دونیم که یکی از همین شبا حتما شب قدره. فرض می کنیم که مثلا شب بیست و یکم شب قدر باشه.خوب حالا وقتی که خیلی کشورهای عربی عید فطرشون با ما یکی نیست و یکی دو روز اختلاف داره پس حتما شب قدرشون هم با ما یکی دو شب اختلاف داره. یعنی شب قدر همه ما توی نقاط مختلف جهان یکی نیست. چون اگه ما امشب رو شب قدر بدونیم قطعا توی کشوری که عید فطرش یه روز قبل از ماست شب قدرش هم یه روز قبل از ماست؟؟؟ اگه کسی نظریه ای داره خواهش می کنم برام بفرسته ممنون

+ نوشته شده توسط وحيد نامور محبوب در و ساعت |

ای خدا   بعد ۲۵ سال باز هم باید از این بچه در س خونها بکشیم. بابا به کی بگم هنوز کلاسها شروع نشده  چیز بودن هم حدی داره . بمیرم براتون این اشتیاقتون به تحصیل علم و دانش منو کشته بابا بس کنید زشته این هفته رو مثل بقیه (مثل امثال من) میرفتید صفا. وقت برا درس خوندن زیاده.اوو و و و و و   کو تا آخر ترم

آخه ممد جون تو میری سر کلاس لاقل تعطیلات مارو به هم نزن دیگه. از شنبه تاحالا ۲ تا اس ام اس اومده ازت. اولی:وحید کلاس سمینار تشکیل شد دومی: وحید کلاس محاسبات تشکیل شد. الان هم که روز دوشنبه است منتظرم تا اس ام اس تشکیل کلاس آیرو پیشرفتت هم بیاد.

+ نوشته شده توسط وحيد نامور محبوب در و ساعت |
با سلام خدمت تمامی دوستان

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

در آستانه عید سعید فطر آرزو می کنم که طاعات و عبادات تمامی شما عزیزان مقبول درگاه خداوند بوده و روزهایی سراسر امید و پویایی در انتظارتان باشد

+ نوشته شده توسط وحيد نامور محبوب در و ساعت |