تبليغاتX
ویترین سبز - به تو مدیونم . . .

چشم خود را به تو مدیونم من

اگر عشق تو نبود :

 چشم من همچون ابر مثل ابری انبوه آنقدر میبارید تا جهان خانه ی ظلمت می شد

 لب خود را به تو مدیونم من اگر عشق تو نبود :

 لب من چون گل پژمرده ی باغی می شد و لب از بوسه تهی

 هستیم را به تو مدیونم من اگر عشق تو نبود :

 کوچه ها قصه ی سرد،خانه ها لانه ی زرد،چشمه ها خاکی و خشک ودر اندیشه ی

بیهودگیم ناگهان میمردم

شمعی که در باد زاده شد،

 هرگز نمی ميرد

 و آن آوا کز بطن خاموشی روييد،

 خاموشی هرگز نمی گيرد.

خورشيد می شکفد و آواز،

 ذرات چون قاصدکی در باد زندگی را لبخند می دهد .

آغوش گرم و آتشین تو هرکدام رشته عصر مرا به دست گرفت

و طراوت و شیرینی به زندگیم بخشید

قلب و روح و جان من با آرزوی تو زنده خواهد ماند

هیچ کس نمی تواند بین من و تو جدایی افکند

 

+ نوشته شده توسط وحيد نامور محبوب در و ساعت |